قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2842

تاريخ الفي ( فارسى )

القصّه ، چون امير غزغلى اين كار كرد ، اكثر مردم بصره به او رجوع كرده او را به امارت خود قبول كردند . اما او را از رهگذر علىّ بن سكمان ، كه دو سال قبل از اين ، امارت حاجّ بصره به او تعلّق گرفت ، خاطرجمع نبود ؛ چه ترس از آن داشت كه او چون از امراى بلدقيه است ، مبادا چون از حجّ بازآيد از من طلب خون سنقر آلب نمايد - بنابراين ، پيش‌دستى نموده كس به عربان باديه فرستاده ايشان را بر قصد حاجّ بصره تحريص و ترغيب بسيار نمود . و چون اعراب باديه اين معنى را كه مرضى امير غزغلى ، حاكم بصره ، شده بود دانستند ، فى الحال جمعيّت نموده سر راه حاجّ بصره را گرفتند . و چون علىّ بن سكمان به آن حوالى رسيد ، ميانهء او و اعراب باديه جنگ درگرفت . و او در آن باب داد مردى و مردانگى داده به هيچ وجه نگذاشت كه اعراب دست به قافلهء حاج توانند رسانيد ؛ و جنگ‌كنان با ايشان به جانب بصره مىآمد و خالى الذهن از اينكه اين انگيزه از بصره شده . القصّه ، چون دو روزه راه به بصره مانده بود رسيد ، امير غزغلى كس پيش او فرستاده پيغام داد كه « آمدن تو به بصره خوب نيست . زينهار ! كه تو به اين شهر درنيايى . » علىّ بن سكمان چون اين پيغام شنيد ، دانست كه مهم چه صورت دارد . بنابراين ، همچنان با اعراب جنگ‌كنان عنان عزيمت به جانب عونى منعطف داشت . چون به عونى - كه ميانهء بصره و بغداد واقع است - رسيد ، به اتفاق حاجّ و مردم عونى هجوم آورده اعراب باديه را شكست داده بازگردانيد . و در اين وقت ، امير غزغلى لشكرى بسيار از بصره به هم آورده به قصد امداد اعراب باديه خود را به آنجا رسانيد . اتّفاقا ، پيش از رسيدن او اعراب پراكنده شده بودند . و با وجود اين حالت ، لشكر او نسبت به مردم على بن سكمان بسيار و پرزور بودند . علىّ بن سكمان چون اين حالت را مشاهده نمود ، با جمعى معدود ، كه مدتى مديد با رنج سفر در جنگ اعراب باديه مجروح بودند و نالان شده بودند ، توكّل بر خدا كرده در مقام جنگ امير غزغلى پاى محكم كرد . اتّفاقا ، در اثناى آنكه آتش جنگ شعله كشد و از طرفين دليران شيرشكار در قصد يكديگر درآمده كشش و كوشش مردانه مىكردند ، كه به يك ناگاه اسب امير غزغلى سكندرى خورده به سر درآمد ، و مقارن اين حال ، تيرى از جانب سپاه علىّ بن سكمان به آن اسب رسيد كه در همان لحظه جان بداد ؛ و بندگان امير غزغلى پياده و متحيّر ماند [ ند ] ، كه جماعتى از مردم علىّ بن سكمان به وى « 1 » رسيده درساعت بدنش را از بار سر سبك ساختند . علىّ بن سكمان فى الحال ، از روى استقلال و جمعيت خاطر ، متوجّه بصره شد و در آن ديار بىمانع به حكومت قرار گرفت . و مدّت سه سال حاكم على الاطلاق بود ، تا آنكه باز آقسنقر بخارى از

--> ( 1 ) . امير غزغلى .